1397/06/29 | عضویت | ورود | ارتباط با ما | در باره ما | بازار تئاتر      
 
   
 
 
  چاپ     پسندیده شده:(0 )   تعداد بازدید :(180 )
🔴 لباس پادشاه



🖌 مجید گیاه‌چی

▪️فرصتی دست داد به‌تماشای نمایش "فتوحات گلشیری" به‌کارگردانی یوسف باپیری، با بازی: عباس جمالی، بهار کاتوزی، فرزانه میدانی و مریم نورمحمدی، در تالار چهارسوی تئاتر شهر بنشینم.
▪️یوسف باپیری را بسیار دوست دارم، اهل فکر و کتاب است و تئاتر برایش جنبه‌ی تفنن و تفریح یا کسب شهرت و درآمد ندارد، مقوله‌ای بسیار جدی است و همواره با گریز از تئاتر مرسوم و متداول، در جست‌وجوی افق‌هایی نو در تئاتر است.
این چندمین نمایشی است که از او می‌بینم و آن‌چه می‌نویسم، هم کمابیش بر دیگر نمایش‌هایش قابل‌تطبیق است و هم با شدت و ضعف‌هایی متفاوت، بر بسیاری از نمایش‌های گروهی از کارگردانان جوان و توانای ما (و البته یکی دو کارگردان باسابقه‌تر)
▪️نمایش از حیث اجزا زیبا و حتی در مواردی درخشان است که جملگی از شعور و دانشی بالا و استعداد و توانایی‌ای بالقوه خبر می‌دهد: بازی‌ها زیبا و بی‌نقص است، طراحی صحنه و لباس نیز و موسیقی و نور و حتی طراحی حرکات و پوزیسیون‌ها و کمپوزیسیون‌ها.
اما در ترکیب این همه اجزای بی‌نقص، چیزی عاید تماشاگر نمی‌شود و تئاتر اتفاق نمی‌افتد. 
به‌عنوان تماشاگری که علاقمند به لذت بردن از نمایش و دریافت حس و حال، یا نکته و نگاه و دریچه‌ای، یا پرسش و هیجان و شگفتی و ... هستی هر چه تلاش می‌کنی و زور می‌زنی ارتباطت را با نمایش حفظ کنی و چیزی بسازی، بی‌ثمر است و نتیجه‌ای جز شکست‌های پی‌درپی در ساختن و دریافت چیزی، نصیب تماشاگر نمی‌شود. 
▪️گاهی احساس می‌کنی که بازیگران و کارگردان هم دریافت مشخص و قاعده‌مندی از آن‌چه عرضه می‌کنند ندارند و انگار آنان هم با پذیرش عدم‌دریافتی مشخص، تنها امیدوارند با گسست عامدانه‌ و مداوم و ایجاد پارازیت‌هایی تعمدی در ارتباط مخاطب با اثر، شرایطی فراهم آورند تا مخاطب از آن‌چه بر صحنه در حال وقوع است به دریافتی شخصی و ورای آن‌ها دست پیدا کند.
▪️یکی از مبانی چنین نگاهی به تئاتر، حذف و نادیده‌انگاری یا کوچک شمردن داستان و متن و تاکید بر جنبه‌های بصری، فضاسازی و حسی است، اما به‌نظرم حتی حذف متن و داستان متعارف و متداول هم وابسته به متن و ایده‌ای قوام‌بخش و جذاب و درگیرکننده است و نمی‌توان بی‌هیچ ایده‌ و در فقدان نگاهی انسجام‌بخش، توقع دریافتی شخصی و ویژه از مخاطب داشت (نمونه‌ی موفق این نگاه در سینما، برخی آثار آندره تارکوفسکی یا با تفاوت‌هایی سرگئی پاراجانف و ... است).
▪️از سوی دیگر این گروه کارگردانان چنان قاطع و مطمئن و مومن به کار خود هستند که از سوی برخی منتقدان به نوعی خودبرتربینی متهم می‌شوند، موضوعی که نمی‌توان به‌قاطعیت تایید کرد، به‌خصوص که تلاش آنان در نفی یا پنهان نگاه داشتن آن مشهود است.
▪️در این‌گونه اجراها وانمود شده و شرایطی فراهم می‌شود که عدم‌ارتباط و سرگردانی مخاطب در برقراری ارتباط با اثر، موضوعی نه متاثر از اجرا که به‌واسطه‌ی فقدان قدرت و توان و آگاهی و هوش مخاطبان ارزیابی شود و شاید حتی به‌مصداق داستان "لباس پادشاه" هانس کریستین اندرسن، برخی تماشاگران نشان می‌دهند در خلسه‌ای عمیق فرو رفته‌اند (که البته امیدوارم واقعاً این‌چنین باشد)، در حالی‌که از طرف دیگر شاید حتی گروهی از این گروه کارگردانان از این‌که بخش بزرگ‌تری از تماشاگران در دریافت موضوع و برقراری ارتباط با اثر دچار عجز و ناتوانی باشند، احساس خوشایندی و موفقیت بیش‌تری می‌کنند. 
▪️من اما این تئاتر را دوست ندارم و پنهان شدن پشت سپر تجربه‌گرایی و جست‌وجوگری در این‌گونه آثار را موجه نمی‌بینم. به‌نظرم انجام هر تجربه‌ای در کارگاه و مراحل تمرین، نه‌تنها مجاز که حتی لازم و ضروری و ارزشمند است، حتی برخورد و بازخورد نظر مخاطبان خاص و معدود با آن، اما اجرای عمومی این تجربیات و نمایش‌ها را چندان مناسب و به‌نفع گروه و تئاتر نمی‌دانم.
▪️از این‌که گروهی هنرمند توانا علی‌رغم اثبات توانایی‌ها و قابلیت‌های خود در انتخاب‌ها و اجزا (و هر چند جست‌وگری و تجربه‌گرایی‌شان فی‌نفسه دارای ارزش است)، به چنین نتیجه‌ی مایوس‌کننده‌ای می‌رسند، آزار می‌بینم.
▪️علی‌رغم آگاهی از هدف این‌گونه نگاه در تئاتر، هنگامی‌که اتفاق موردتوقع نطفه نبسته، شکل نمی‌گیرد، خیلی مایلم کسی شرح دهد که پس به چه نحو و از چه طریق می‌توان این‌گونه تلاش‌ها را تئاتر نامید و روش برقراری ارتباط یا لذت بردن یا مواجهه با آن‌ها چیست؟
▪️باپیری را صمیمانه دوست دارم و علی‌رغم همه‌ی آنچه آمد هم‌چنان آرزو می‌کنم نقص و ناتوانی در ارتباط با اثر، نه متاثر از اثر که به‌خاطر عدم‌آگاهی و نداشتن تجربیات و توانایی‌های متناسب مخاطب باشد و از طریق آموزش خالقان  بتوان دریافت که چطور می‌توان این‌گونه آثار را هم دوست داشت و با آن‌ها ارتباط برقرار کرد. 
اما اگر چنین توان و امکانی وجود ندارد، آرزو می‌کنم باپیری با این‌همه دانش و توانایی، کاری کند که کارهایش را هم چون خودش دوست داشته باشم.



 
   
منبع : بازارتئاتر
تاریخ : Mar 18 2018 12:00AM
ارسال شده توسط : علی صادقی خواه
 
کلمات کلیدی :
نظر کاربران    
ایمیل :
متن پیام :  
 
  تمامی حقوق این سایت متعلق به بازار تئاتر می باشد  
  ایده وطرح از Ali Sadeghikhah
اجرا و پشتیبانی توسط MRT  & DIAMOND